ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٤  

چه خوب که بجای گریه دیروز چشمات، امروز روی لبات لبخند میبینم ....خدا را شکر ...خواستم پست قبل رو حذف کنم ولی بودنش یادم میاره چقدر بخاطرت غمگین بودم و باید شکرگذار باشم...



 
 
ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢٢  

عزیز بی پناه من بذار تو سر رو دستام

نمیتونه گریه هاتو ببینه قلب تنهام

بگو برات چیکار کنه قلب من شکسته...



 
 
ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٤  

 

آی آدمها که در ساحل نشسته

 شاد و خندانید  

یک نفر در آب

دارد میسپارد جان...



 
 
ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٦  

...

در من این جلوه اندوه ز چیست...



 
 
ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱۸  

 

دلم میخواست برای 10 روز پیش که قرار وبلاگی آنی بود مطلبی بنویسم ولی نشد و دوستان دیگه نوشتند گاهی فکر میکنم اگه آنی نبود تو دنیای مجازی یه چیزی کم بود به خاطر نوشته های آنی چیزی نمونده که حداقل در دنیای مجازی مجردی طولانی دختر نه تنها یک عیب که جزء حسنهای یک دختر قرار بگیره و همه اینها به لطف قلم توانا و هوش سرشار این دختر هست ...

این روزا به خاطر خوشبختی دوست عزیزی خیلی خوشحالم ... امیدوارم خوشبختیش همیشگی باشه...



 
بشارت
ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢۱  

 کسانی که نگون بختی مرا خواستارند بشارت دهید چرا که امروز آرزویشان برآورده گردیده است.



 
 
ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٢  

میگه:خوشحالم که زود فراموش کردین و دیگه از من ناراحت نیستین و منم با لبخند بهش جواب میدم: آره مهم نبود کاملا فراموش کردم ...و تو دلم میگم چون دوستت ندارم زود هم فراموش کردم ...

واقعا کسانی که دوستشون ندارم خیلی بی آزارن چون راحت آزارهاشونو یادم میره و بیخیال میشم ولی بیشترین رنج و درد رو کسانی باعثش میشن که  دوستشون دارم و فراموش کردن توی همچین مواردی برام سختترین کاره و هر چه دوست داشتنم بیشتر باشه محالتر به نظر میاد...

 چقدر بی دفاع و آسیب پذیرم در برابر کسانی که دوستشون دارم چه راحت میتونن دلمو بشکنن و جای زخمش همیشه بمونه و هیچ وقت درمون نشه ...

دلم دریا شد و دادم به دستت      مکش دریا به خون پروا کن ای دوست...

 



 
فانوس خون
ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱۱  

باز هم میخوام در مورد خواب بنویسم ولی این بار خواب یکی از دوستانم

 دوستم داییش توی جبهه شهید شده میگفت که چند هفته پیش خواب میدیده که داییش کنار بچه های دانشجو توی ت.ج.م.ع  ک.و.ی دانشگاه هست و داره دعا میکنه و میگه : خدایا مرا در راهت شهید کن!

...

یه شب مهتاب، ماه می‌آد تو خواب
منو می‌بره، از توی زندون
مث شب‌پره، با خودش بیرون
می‌بره اون‌جا، که شب سیا
تا دم سحر، شهیدای شهر
با فانوس خون، جار می‌کشن
تو خیابونا، سر میدونا:
عمو یادگار! مرد کینه‌دار!
مستی یا هشیار، خوابی یا بیدار؟

مستیم و هشیار، شهیدای شهر!
خوابیم و بیدار، شهیدای شهر!
آخرش یه شب، ماه میآد بیرون
از سر اون کوه، بالای دره
روی این میدون، رد می‌شه خندون



 
 
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢۸  

امروز باز یکی دیگه از خوابهایی که چند ماه پیش دیدم تعبیر شد...

سال قبل بدون اینکه خبرداشته باشم خواب می دیدم رئیسمون صاحب پسر شده ... چند ماه بعد خبر دار شدیم که خانمش حامله است و یکروز که خانمش اومده بود شرکت بهش گفتم من خواب دیدم پسر دارید ولی خانم رییس با خنده گفت نه رفتم سونوگرافی و دختره ... بعد از اون هم چندبار دیگه سونوگرافی رفت و جواب همون بود ...دختر 

امروز پسر رییس به دنیا اومد...



 
 
ساعت ۳:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٩  

بعضی خوابهایی که میبینم تا مدتها طول میکشه که تعبیر بشه مخصوصا خوابهای سیاسی یا اجتماعی که از یکی دو ماه تا یکسال هم سابقه داشته تعبیرش طول بکشه.

یاد خوابی افتادم که پارسال مهر ماه دیدم که چند جوون رو گردن میزدن و اینجا تو وبلاگ هم نوشتم و تعبیرش رو اون موقع نفهمیدم ولی الان دارم تعبیرش رو میبینم!

و یا باز هم سال پیش خواب میدیدم که مردم تو خیابونا میرقصن و رقصیدن توی خواب اصلا تعبیر خوبی نداره  و به همین دلیل خیلی نگران شدم که چه اتفاقی قراره بیفته!

علاوه بر این خوابها خواب ترسناک دیگه ای هم بود که امیدوارم هرگز تعبیر نشه و اون دیدن سربازان بیگانه در ایران بود!